آیا می شود در زمان بحران و بی ثباتی امنیت مالی داشت؟؟

امنیت مالی

آیا می شود در زمان بحران و بی ثباتی امنیت مالی داشت؟؟

اگر بدنبال این هستید که در شرایط بحرانی امنیت مالی خود را حفظ کنید حتماً مطالعه مقاله پیش رو را که گزیده ای از کتاب ” تزلزل ناپذیر: رهنمودهای رابینز برای موفقیت در بازارهای مالی و بورس، یکی از پرفروش ترین کتاب های تونی رابینز در زمینه مدیریت مالی فردی است را از دست ندهید.

چه حسی به شما دست می دهد اگر با تمام وجود بدانید که برای همیشه ثروتمند خواهید بود؟ اگر اهمیتی نداشته باشد که چه اتفاقی در اقتصاد، بازار بورس و سهام، و یا املاک و مستغلات می افتد و با کمال اطمینان بدانید که باقی عمرتان از امنیت مالی برخودارید؟ اگر بدانید مالک چنان ثروتی خواهید شد که نه تنها قادر به برآودن نیازهای خانواده خود شوید بلکه بتوانید از کمک به دیگران نیز لذت ببرید؟

همه ما درباره رسیدن به چنین آرامش درونی، آسودگی، استقلال و آزادی رویا بافی می کنیم. به طور خلاصه همه ما رویای تزلزل ناپذیر بودن را در سر می پرورانیم.

اما تزلزل ناپذیری یعنی چه؟

موضوع فقط پول نیست بلکه مسئله مربوط به یک حالت ذهنی است. زمانی که به معنای واقعی تزلزل ناپذیر باشید حتی در میان طوفان نیز اعتماد به نفس شما پا برجا خواهد ماند. این طور نیست که چیزی ناراحت تان نکند. همه ما دچار دلبستگی می شویم. اما با داشتن روحیه ای با ثبات و استوار در آن نقطه ماندگار نخواهیم شد.

هیچ چیز قادر نیست شما را برای مدتی طولانی مضطرب و نگران کند. اجازه نخواهید داد که ترس بر شما غلبه کند. اگر تعادل تان را از دست بدهید سریعاً آن را باز خواهید یافت و آرامش درونی‌تان را دوباره به دست خواهید آورد. هنگامی که دیگران ترسیده‌اند، شما حضور ذهن دارید و از آشفتگی اطرافتان بهره می برید. این حالت ذهنی به شما اجازه می دهد که یک رهبر باشید نه یک پیرو. یک بازیکن شطرنج باشید نه یک مهره شطرنج. فردی از اقلیتی که اهل عمل است نه از اکثریتی که کارشان فقط حرف زدن است.

داشتن امنیت مالی فقط دغدغه ایرانیان نیست!!!

به نظرتان فوق العاده نمی شد اگر تمام آن تردیدهای سال 2008 به پایان رسیده بود؟ فکر نمی کنید که تا الان دنیا به حالت عادی بر می گشت؟ و اقتصاد جهانی یک بار دیگر در مسیر درست قرار می گرفت و رشد پویای خود را از سر می گرفت؟

اما حقیقت این است که دنیای ما دنیایی دیوانه است. بعد از تمامی این سال ها، روسای بانک های مرکزی هنوز مشغول مبارزه در جنگی حماسی برای احیاء رشد اقتصاد هستند. آن ها هنوز در حال آزمایش سیاست های رادیکالی هستند که در کل تاریخ اقتصاد جهانی ندیده ایم.

فکر می کنید اغراق می کنم؟ خب، دوباره فکر کنید. در حال حاضر کشورهای جهان اولی مانند سوئیس، سوئد، آلمان، دانمارک و ژاپن با نرخ بهره منفی مواجه اند. می بینید چقدر احمقانه است؟ همه هدف سیستم بانک داری سود دهی به شما از طریق سرمایه گذاری شما در بانک ها است، تا بتوانند با سرمایه شما به دیگران وام بدهند. اما امروزه در سرتاسر دنیا مردم مجبورند در قبال این سرمایه گذاری که حاصل دست رنج شان است مبلغی به بانک ها بپردازند. روزنامه وال استریت ژورنال در تلاش است تا بفهمد آخرین باری که دنیا چنین بازدهی منفی به خود دیده چه زمانی بوده است. بنابراین فردی آگاه به تاریخ اقتصاد را فرا خواندند. می دانید به آن ها چه گفت؟ در 5000 سال اخیرِ تاریخِ بانک داری این اولین بار است.

 

ما به این اندازه از زندگی در یک دنیای نرمال فاصله داریم: بدهکاران حقوق می گیرند تا قرض بدهند، و افراد اهل پس انداز به خاطر پس انداز کردن مجازات می شوند. در این محیط وارونه، سرمایه گذاری های “امن” (safe investment) مانند اوراق قرضه دارای بازدهی بالا چنان عودت هایی پیشنهاد می کنند که خیال می کنی کسی قصد شوخی با مخارجت را داشته است.

اخیراً هم که آشکار شده بخش مالی شرکت تویوتا اوراق قرضه سه ساله ای ارائه کرده بودند که بازدهی آن فقط 001/0% است. با این حساب 300/69 سال زمان لازم است تا پول شما دو برابر شود!!

اگر در تلاش هستید تا معنای تمام این چیزها را در ارتباط با آینده اقتصاد جهانی بفهمید، باید بگویم که تنها نیستید. هاوارد مارکس، سرمایه گذار افسانه ای، کسی که مدیریت حدود 100 میلیارد دلار دارایی را بر عهده دارد، اخیراً این جمله را گفته است: ” اگر گیج نشده اید، یعنی متوجه وقایع نیستید.”

میلیونرهای دنیا هم امنیت مالی ندارند!!!

می دانید که ما در بازه زمانی عجیبی زندگی می کنیم به طوری که حتی بزرگ ترین افرادِ با خرد در زمینه مالی نیز اغراق می کنند که گیج شده اند. همان طور که تونی رابینز می گوید: سال گذشته این حقیقت به طور قطعی برای من روشن شد، هنگامی که ملاقاتی را با شرکای پلاتینیوم ((Platinum Partners خود ترتیب دادم. همان گروه خودمانی از دوستان و موکلان که سالی یک بار دور هم جمع می شویم تا به بهترین نگرش ممکن در زمینه مالی دست پیدا کنیم.

ما قبلاً نظرات هفت نفر از میلیونرهای خود ساخته را شنیده بودیم. اما حالا وقت آن رسیده بود تا حرفای مردی را بشنویم که برای دو دهه قدرت اقتصادی بیش از هر فرد دیگری در دستان او بود. روی یکی از دو صندلی چرم پشت دار نشسته بودم که بالای سکوی اتاق کنفرانسی در هتل چهار فصل شهر ویسلر بریتیش کلمبیا قرار داشت. بیرون از هتل برف ملایمی می بارید. مردی که رو به روی من نشسته بود کسی نبود جز الن گرینسپن، رئیس سابق بانک مرکزی ایالات متحده آمریکا که رئیس جمهور رونالد ریگان سال 1987 او را به این مقام منصوب کرده بود. او پیش از بازنشستگی در سال 2006 برای 4 نفر از روسای جهمور آمریکا در این مقام خدمت کرده بود.

 

به سختی می شد از فرد با تجربه تری در این سیستم بخواهیم تا به این سردرگمی پایان دهد و درباره آینده اقتصاد شفاف سازی کند. در پایان گفت و گوی دو ساعته‌ مان، من یک سوال به عنوان آخرین سخن از این شخص داشتم، شخصی دنیا دیده، کسی که برای 19 سال هدایت اقتصاد ایالات متحده آمریکا را در هر شرایطی تحت کنترل داشت. “الن، تو 90 سال روی این کره خاکی زندگی کرده ای و شاهد تغییرات باور نکردنی در دنیای اقتصاد بودی، در دنیایی با چنین نوسانات شدید و سیاست های احمقانه بانکداری مرکزی، اگر هنوز رئیس بانک مرکزی بودی تنها کاری که می کردی چه بود؟”

او مدتی مکث کرد. سرانجام رو به جلو خم شد و گفت: “استعفا می دادم!” شما باید چه کاری کنید وقتی شخصی در مقام الن گرینسپن با وحشت میل به دست کشیدن از کار خود دارد، و نمی تواند بفهمد چه چیزی در حال رخ دادن است و قرار است به کجا ختم شود؟ اگر او قادر به درک آن نیست، من و شما چگونه می توانیم پیش بینی کنیم در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد؟

اگر دچار استرس و سردرگمی هستید، من شما را درک می کنم. اما اجازه دهید این خبر خوب را به شما بگویم: تعداد اندکی هستند که جواب این سوال را می دانند – تعداد اندکی با هوش بالا در زمینه مالی که به روش پول درآوردن در اوقات مساعد و نامساعد پی برده اند. بعد از هفت سال مصاحبه با این اشخاص متبحر، من راه حل ها، درون بینی ها و رازهای آن ها را به شما خواهم گفت تا شما قادر به درک نحوه پیروزی حتی در چنین اوقات نامعلومی شوید.

من این را به شما می گویم: یکی از بزرگ ترین درس هایی که از این افراد کارشناس در امور مالی گرفتم این است که برای پیروزی در این بازی نیازی به پیش بینی آینده ندارید. این طرز فکر را روی مغز بزرگ و زیبای خود حک کنید چرا که مهم است. خیلی مهم.

کارهایی که باید انجام دهید: روی چیزهایی تمرکز کنید که قادر به کنترل کردن آن ها هستید، نه آنچه که از کنترل شما خارج است. شما نمی توانید مسیر اقتصاد را مشخص کنید یا اینکه بفهمید بازار بورس رو به صعود است یا سقوط. اما مهم نیست! فاتحان این بازی به این مسئله آگاهند که آن ها هم قادر به کنترل آینده نیستند. آن ها می دانند که پیش‌گویی ‌هایشان اغلب غلط از آب در می ‌آیند چرا که دنیا برای پیش بینی، زیادی پیچیده و متغیر است. اما، همانطور که قرار است یاد بگیرید، مهم نیست چه بر سر اقتصاد یا بازارهای مالی می آید آن ها با جدیت تمام تمرکز خود را روی مسائل تحت کنترل شان می گذارند تا موفق شوند و با کمک فراست آنان، شما نیز موفق می شوید.

آن چیزی که می توانی را کنترل کن… رمز همین است.

 ما در دارا بیزینس هستیم تا روش دقیق کنترل کردن امور را با هم بیاموزیم. از همه مهم تر، هنگامی که این روش را به درستی آموختیم نقشه استراتژیکی خواهیم داشت که ابزار پیروزی مان را در این بازی تامین می کند.

همه ما به این موضوع آگاهیم که با افکار واهی و پوچ، یا با خود فریبی، یا مثبت اندیشی محض، و یا با چسباندن تصاویر ماشین های خارجی روی تابلوی آرزوهایمان قرار نیست به موقعیت تزلزل ناپذیری دست یابیم. شما به درون بینی، ابزار، مهارت، تخصص و استراتژی های خاصی نیازمندید که قدرت رسیدن به کامیابی و موفقیت حقیقی و همیشگی را برایتان تامین کنند. شما باید این موارد را یاد بگیرید: قوانین بازی، شناخت بازیکنان، برنامه کاری آن ها، نقاط ضعف خود و روش پیروزی خود. چنین شناختی موجب رهایی شما می گردد.

اگر از پیش، شناخت کمی نسبت به سرمایه گذاری دارید، ممکن است این سوال برایتان پیش بیاید – همانطور که اخیراً  ژورنالیستی در زمینه مالی از من پرسید – ” آیا موضوع فقط یک خرید ساده و حفظ صندوق های سرمایه‌گذاری مبتنی بر شاخص نیست؟”

خب، ری دالیو، دیوید سوئنسن، وارن بافت و جک بوگل همگی به من گفتند که شاخص گذاری (indexing) هوشمندانه ترین استراتژی برای افراد عادی مثل من و شماست. یک دلیل آن این است که این صندوق ها به روشی طراحی شده اند که با بازدهی های بازار مطابقت دارند. مگر اینکه سوپر استاری مانند وارن یا ری باشید. در این صورت بهتر است همان مبلغی که از سرمایه گذاری کسب کرده اید را بگیرید به جای اینکه برای کسب بازده بیش از بازده متعارف بازار تلاش کنید – و تقریباً می شود گفت قطعا شکست بخورید –. هزینه دستمزد صندوق های سرمایه‌گذاری مبتنی بر شاخص اندک است که این برای شما بهتر هم می باشد چرا که موجب پس انداز مقداری دارایی به صورت دراز مدت می شود.

گرچه ای کاش به همین سادگی بود!!!

 به عنوان شخصی که یک عمر رفتارهای انسانی را مورد مطالعه قرار داده است، می توانم این را بگویم: صبر کردن و ماندن در بازار سرمایه زمانی که همه چیز از کنترل خارج شده برای اکثر مردم کار دشواری است. در این زمان خرید و نگه داری سهام دیگر وجود ندارد. عالی می شود اگر مانند بافت و باگل اعصاب فولادین داشته باشید. ولی اگر می خواهید بدانید اکثر افراد به هنگام استرس چه رفتاری از خود بروز می دهند، فقط کافی است مطالعه ای که دالبر(Dalbar)، یکی از موسسات تحقیقاتی که هدایت صنعت مالی را بر عهده دارند، انجام داده را بخوانید.

دالبر موضوع اختلاف عظیم میان بازده های بازار و بازده هایی که مردم در حقیقت دریافت می کنند را افشا کرد. برای مثال شاخص اس اند پی 500 از سال 1985 تا 2015 چیزی حدود سالیانه %28/10 بازدهی داشت. با این حساب پول شما هر هفت سال دوبرابر می شود. به واسطه سود مرکب، شما با داشتن یک صندوق سرمایه گذاری مبتنی بر شاخصی که طی آن 30 سال پیرو شاخص S&P 500 بود سود زیادی می برید. فرض کنید شما مبلغ 50000 دلار در سال 1985 سرمایه گذاری کرده بودید. ارزش سرمایه شما تا سال 2015 چقدر می شد؟ جواب: 941613361 دلار. درست است… تقریباً یک میلیون دلار. اما در حالی که بازار سالانه 28/10% بازدهی داشته است.

 

 دالبر متوجه شد که یک سرمایه گذار عادی طی آن سه دهه تنها 66/3% در هر سال سود کرده است! با این حساب پول شما فقط هر ۲۰ سال دو برابر می شود. نتیجه؟ در عوض آن سود باد آورده میلیون دلاری، تنها 146996 دلار نصیب تان می شود. چه چیزی می تواند این شکاف عملکرد را توضیح دهد؟ تا حدودی این نتیجه فاجعه آمیز کارمزدهای گزاف مدیریت، کمیسیون های وحشتناک و دیگر هزینه های پنهان است. این مخارج دائما سود بازدهی شما را خالی می کنند – همانند خون آشامی بی رحم که هر شب خون شما را در خواب می مکد.

اما مقصر دیگری هم وجود دارد: خصلت آدمی. همانطور که می دانیم، ما موجودات احساساتی هستیم که برای انجام کارهای دیوانه وار تحت تاثیر حس هایی همانند ترس و طمع هستیم. همانطور که اقتصاددان بزرگ دانشگاه پرینستون بورتن مالکیل به من گفت: “احساسات ما را تحت کنترل خود می گیرند، و ما به عنوان سرمایه گذار به انجام کارهای احمقانه وسوسه می شویم.” برای مثال، “تمایل داریم پول مان را وارد بورس کنیم و دقیقاً در زمان اشتباهی آن را بیرون بکشیم.” احتمالاً افرادی را می شناسید که در جریان یک بازار گاوی (bull market) زیاده روی می کنند و با پولی که استطاعت از دست دادنش را ندارند با بی ملاحضگی ریسک می کنند. همچنین ممکن است اشخاصی را بشناسید که سال ۲۰۰۸ دچار ترس و وحشت شدند و تمام سهم خود را فروختند، و تنها در سال 2009 وقتی بازار دوباره به حالت اول برگشت سود زیادی از دست دادند.

نکته مهمی که وجود دارد یک چیز است فقط…

اینکه نحوه تعدیل رفتار و اجتناب از اشتباهات رایجی که ناشی از احساسات است را بیاموزیم.

اما چرا؟ و اهمیت این موضوع به چه دلیل است؟

به این دلیل است تا زمانی که ” آرام کردن دشمن درونتان” را نیاموخته اید قادر نخواهید بود استراتژی‌های پیروزی موجود را اجرا کنید.

توصیه دارا بیزینس

بعد از آرام کردن دشمن درونی مان همه با هم موظفیم پاسخ مهم ترین سوالات احتمالی را بیابیم.

واقعاً به دنبال چه چیزی هستیم؟ چگونه می توان به آخرین درجه از شادی که در زندگی خواستار آن هستیم برسیم؟ آیا این پول است که واقعا به دنبالش هستیم، یا احساسی است که فکر می کنیم پول می تواند آن را به وجود آورد؟ خیلی از ما باور داریم – یا خیال می کنیم- که پول ما را به جایی می رساند که بالاخره احساس آزادی، امنیت، هیجان، قدرتمندی، سرزندگی و شادی کنیم. اما حقیقت این است، بدون در نظر گرفتن سطح دارایی های مادی شما همین حالا هم می توانید به این احوال زیبا دست یابید. پس چرا منتظر خوشحال شدن بمانیم؟

1 دیدگاه برای “آیا می شود در زمان بحران و بی ثباتی امنیت مالی داشت؟؟

  1. Ali Bakhtiari میگوید:

    مطلب خیلی با نگارش خوبی نوشته شده و واقعا بدرد بخور هست ، مخصوصا تو این شرایط بد اقتصادی و کرونا ، ممنونم از سایت خوبتون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *